تبليغاتX
نگاه متفاوت من
کشکولی از هردری وهرکسی سخنی
نامگذاري موضوعي هر سال شيوه بديعي است كه به ابتكار رهبر حكيم و فرزانه انقلاب اسلامي انجام مي‌گيرد.

نفس نامگذاري هر سال و اعلان آن در موقع تحويل سال كه دل‌ها بيشتر از هر زماني متوجه هستند، مي‌تواند مسير يكساله و چشم‌انداز سال‌جاري را مشخص كند.

باتوجه به اينكه اين نامگذاري‌ها با ظرافت‌ها و شرايط زماني و مكاني هر سال صورت گرفته است، اين موضوع بر زيبايي اين حركت مي‌افزايد.

مثلا نامگذاري سال امام خميني براساس يكصدمين سال تولد امام يا نامگذاري سال پيامبر اعظم كه در سال 1385 انجام گرفت براساس حجم فعاليت‌هاي تخريبي دشمنان اسلام عليه چهره محبوب پيامبر و رفتارهاي واگرايانه قومي و اختلاف‌افكنانه بين فرق اسلامي انجام شد و نامگذاري به‌نام مبارك پيامبر اعظم تأكيدي بر جهت دادن بيشتر اذهان به گوهر وجود مبارك حضرت محمد(ص) به‌عنوان محور وحدت‌بخش مسلمين و ارجاع بيش از پيش مسلمانان به سيره آن اسوه حسنه است.

اگر كمي به گذشته برگرديم به نام‌هايي چون سال امام علي(ع)، سال عزت حسيني، سال اقتدار ملي و... برمي‌خوريم كه هركدام از اين نامگذاري‌ها براساس ضرورت‌هاي موجود انجام گرفته و بركات زيادي داشته است.

همچنين در گذشته و قبل از نامگذاري سال‌ها، رهبر معظم انقلاب موضوعات كليدي كه در كشور مغفول و كم‌اهميت مانده اما به‌عنوان واقعيتي در جهان توسعه يافته بدان توجه مي‌نمايند در برخي پيام‌هاي نوروزي خود ما را به آن توجه داده‌اند ازجمله موضوع مهم وجدان كاري و انضباط اجتماعي است كه در نوع خود مهم و تأثيرگذار است.

اين نامگذاري‌ها مي‌تواند نتايج زير را دربر داشته باشد:

1 – ارائه سياست واحد در برنامه‌ريزي
2 – توجه آحاد انساني به موضوعات اصلي هر سال

3 – دميدن روحيه تفكر استراتژيك در برنامه‌ريزي‌ها

4 – ايجاد وحدت رويه بين سيستم‌ها و واحدهاي انساني

5 – استوارسازي نظام برنامه‌ريزي كشور بر 3 بعد اخلاقي فضيلت‌محوري، وظيفه‌محوري و نتيجه‌محوري.

طبعا هركدام از آحاد ملت در توجه به پاسداشت نامگذاري سال وظيفه ويژه‌اي دارد و به‌تناسب مسئوليت بايد وظيفه سنگين‌تري را احساس كند و در توجه عملي بدان كوشاتر باشد. وظيفه دولتمردان و افرادي كه در مناصب تأثيرگذار قرار گرفته‌اند، بيشتر از ديگران است.

در مقطعي عده‌اي فكر مي‌كردند با تصويب اعتبار و مبلغ خاصي مي‌توانند در جهت فرهنگ‌سازي  براي نامگذاري سال حركت كنند و در مقطع ديگري كه زمان آن خيلي هم دور نيست، عده‌اي از مسئولان در سطح معاونت يك وزارتخانه با تشكيل دبيرخانه‌اي كه فقط نامي را يدك مي‌كشيد، فكر مي‌كردند مي‌توانند وظيفه خود را انجام دهند!

اگر نيك بنگريم، نامگذاري سال‌ها و شعارها تكليفي بر همگان ايجاب مي‌كند و دستگاه‌هاي تقنيني و اجرايي در وضع و اجراي قوانين، فرهيختگان، نخبگان و اصحاب علم و انديشه و خطباي گرانقدر و گروه‌هاي مرجع اجتماعي بايد با ظرافت و لطافت مخصوص به هر قشر و گروه و متناسب با فرهنگ هر قوم به تبيين شعار سال و معرفي الگوهاي عملي و ارائه راهكارها بپردازند.

متأسفانه در سال‌هاي گذشته اين اهمال‌كاري ديده شده و به‌صورت شايسته به موضوع پرداخته نشده است و بنا هم نيست در اين‌ يادداشت به معرفي مقصر بپردازيم؛ نگاه ما يك نگاه رو به جلو است و بايد ارزش حال و آينده را بدانيم. اعلام سال 88 به‌نام اصلاح الگوي مصرف براساس يك ضرورت انجام گرفته است و اين شعار در يك سال نيز نمي‌تواند خلاصه شود بلكه مي‌تواند به‌عنوان يك راهكار استراتژيك در دستور كار برنامه‌ريزان كشور قرار گيرد.

نكته مهم در موضوع «اصلاح الگوي مصرف» اين است كه بدون اينكه كسي بخواهد از ديگري انتظار داشته باشد، بايد از خود شروع كند. استفاده از راه‌هاي ميانبر و كوتاه‌مدت را كه در فضاي جديد جهاني به‌عنوان نسخه‌هاي شفابخش از آن ياد مي‌شود نيز نبايد از ذهن دور داشت.

دستگاه‌هاي دولتي و نهادهايي كه به‌نحوي از بودجه‌هاي عمومي بهره مي‌برند بايد بيشتر توجه كنند. بسيار شنيده‌ايم كه مخارج غيرضرور و تبذير و اسراف‌ها كه صرف تجملات مي‌شود به‌كرات در دستگاه‌ها انجام مي‌گيرد.

تغيير ساختمان‌هاي وزارتخانه‌ها و شركت‌هاي دولتي و مهاجرت اين ساختمان‌ها! به سمت بالاي شهر و ايجاد تراكم  سازماني!در برخي مناطق خاص شهر تهران گفتني‌هاي زيادي دارد كه بنا نيست در اين خصوص قلمفرسايي شود.

آنچه به نظر نگارنده اهميت دارد، فرهنگ‌سازي است و بايد فرهنگ مصرف و توليد در كشور ما اصلاح شود. اگر با اصلاح الگوي مصرف به‌صورت فرهنگي برخورد كرديم و موضوع را از دريچه اصلاح رفتارها ديديم، مي‌توانيم موفق باشيم. بر كسي پوشيده نيست كه وظيفه دستگاه‌هاي فرهنگي خصوصا صدا و سيما مضاعف است.

در اينجا بد نيست اشاره‌اي داشته باشيم كه نحوه دكور و آنچه سريال‌هاي تلويزيوني به اذهان متبادر مي‌كند، نوعي زندگي تجملاتي و مصرفي است كه القائات فرهنگي نامناسبي دارد و در اين خصوص صدا و سيما به‌عنوان يكي از مخاطبان فرهنگ‌ساز اصلاح الگوي مصرف بايد توجه و عنايت كافي را داشته باشد.

ضرورت تبليغات مناسب (نه كم و نه زياد) نيز از اهم اموري است كه بايد مورد مداقه قرار گيرد. آسيب‌شناسي تبليغات در سال‌هاي گذشته نشان از نوعي عدم توازن داشته است، مثلا در نقطه‌اي تبليغات اسراف‌گونه و بي‌رويه خود به‌عنوان ضدتبليغ آثار مخربي برجاي گذاشته است.

به اميد آنكه همگان بتوانيم براساس خرد جمعي در پاسداشت ارزش‌هاي نامگذاري‌ سال، گام‌هاي عملي برداريم.

منبع: همشهری آنلاین


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 توسط عباس فقیه

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
نامت را انسانى باهوش بگذار


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم اسفند 1388 توسط عباس فقیه

نخستين دبيرستان غير مختلط در لس‌آنجلس تأسيس و افتتاح شد.

به گزارش فارس، در اين دبيرستان دانش‌آموزان دختر و پسر در كلاس‌هاي جداگانه درس مي‌خوانند و در تالار سخنراني، دخترها در يك رديف و پسرها در رديفي ديگر مي‌نشينند.
هدف از تأسيس اين دبيرستان ايجاد اعتماد به نفس در دخترها و تمركز پسرها بر درس است.

ريشه جداسازي جنسيتي كلاس‌هاي درسي به مطالعاتي كه مديران مدارس انجام داده‌اند برمي‌گردد؛ بر اساس اين مطالعات، تمركز دانش‌آموزان دبيرستاني در كلاس‌هاي مختلط به راحتي از بين مي‌رود.

اين تحقيقات نشان‌ مي‌دهد كه دخترها به تدريج علاقه به دروس رياضي و علوم طبيعي را از دست مي‌دهند و در دبيرستان مهارت‌هايشان به شدت كاهش مي‌يابد.

مدير اين مدرسه اظهار داشت: اكنون شاهد كلاس‌هاي آرام‌تري هستيم.


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم اسفند 1388 توسط عباس فقیه

روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.
متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی  به شرح زیر است:
ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:
«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:
بسم الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.
مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.
دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.

از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)
و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.
گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه ای

(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 توسط عباس فقیه

12شهریور در تقویم هجری شمسی به عنوان روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس که سالروز شهادت شهید ریئس علی دلواری است به ثبت رسید.
به گزارش خبرنگار ما ، باحضوراستاندارمحترم در جلسه شورای فرهنگ عمومی کشور 12 شهریور در تقویم هجری شمسی به عنوان روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس که سالروز شهادت شهید ریئس علی دلواری است به ثبت رسید.
در پی مبارزات استعمارستیزانه  و حق طلبانه مردم آزادی خواه بوشهر به ویژه مردم دشتی و تنگستان با فرماندهی سردار شهید ریئس علی دلواری و مقاومت وایستادگی در برابر نیروهای استعمارگرانگلیس که در 12 شهریور ماه سال1294منجربه شهادت سردار بزرگ رئیس علی دلواری شد استاندار محترم بوشهر در سفراخیر وزیر محترم فرهنگ وارشاد اسلامی به استان با رایزنی و مذاکره پیشنهاد ثبت روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس را همزمان با سالروز شهادت شهید والامقام رئیس علی دلواری ارائه دادند که باطرح در شورای فرهنگ عمومی کشور در تهران مورد تصویب واقع شد.
اضافه می گردد باعنایت به فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر ((شروع یک جریان مقاومت باچهارچوب دینی و اسلامی در طول سال های متمادی گذشته در کشور اوجش در همین دوران قیام مردم بوشهرشده است))ثبت این روز بزرگ در تاریخ انقلاب اسلامی یک کارارزشمند و بزرگ در راستای ارج گزاری به فرهنگ شهادت و آزادی خواهی و مبارزه با بیگانگان و استمرار آزادی و استقلال جمهوری اسلامی است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم بهمن 1388 توسط عباس فقیه
پلیس انگلیس از رسوایی فروش دختران این کشور به ثروتمندان عرب پرده برداشت.
به گزارش روزنامه سان انگلیس، اسکاتلندیارد (پلیس انگلیس) از خریداری دختران باکره 12 تا 23 ساله به قیمت های گزاف 50 هزار پوند توسط ثروتمندان عرب برای سوء استفاده جنسی خبر داده است.
بر اساس گزارش اسکاتلندیارد، حتی برخی از خانواده ها و پدران انگلیسی دختران کم سن و سال خود را به علت نیاز شدید مالی به انجام این کار با ثروتمندان عربی ترغیب کرده اند.
پلیس انگلیس در این زمینه از سه زن و یک مرد منچستری تصاویری در اختیار دارد که در حال فروش شش دختر 14 تا 23 ساله در مقابل هتلی پنج ستاره در غرب لندن هستند.
در این تصاویر علاوه بر این دخترانی کم سن و سال تر هم دیده می شود که حتی به سن بلوغ نرسیده اند.
پلیس انگلیس اعلام کرده است که این سوداگران انسان دفاتری نیز در نیوکاسل و لیورپول داشته اند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم بهمن 1388 توسط عباس فقیه

هر نقطه از میهن اسلامی ایران دارای اماکن تاریخی و مذهبی زیادی است و استان بوشهر نیز از گذشته دارای اماکن تاریخی و مذهبی فراوانی است که در سطح شهرها و نقاط مختلف استان پراکنده است یکی از این اماکن تاریخی و مذهبی «بقعه میر ارم شاه» است که در شهر خورموج و در غرب جاده و برفراز تپه ای باستانی میان قبرستان قدیمی قرار دارد.

بقعه عبارت است از اتاقی مستطیل شکل و ساخته شده از مصالحی چون سنگ و گچ ، از بیرون و داخل دارای پوشش گچ و دارای طاق نماهای تزئینی است.بر فرازش گنبدی کلاه خودی با دو گنبدک استوار شده و مدخل و ورودی اش در ضلع شرقی باز می شود.

میانه اتاق ، قبری به طول دوازده متر بر روی پایه ای مستطیل شکل به طول 5/13 و عرض 5/2 متر قرار دارد . مردم خورموج بر این باورند که مدفول در این قبر نوۀ نوح(ع) یعنی میر ارم بن سام است.

نگارنده گوید احتمال دارد این نظر صحیح باشد چرا که سام بن نوح که گفته شده فارس ها از نسل اویند با زنی بنام صلیب دخترمثوایل بن محویل بن اخنوخ بن قین بن آدم ازدواج می کند و دارای چند پسر از جمله «ارم» می گردد «الله اعلم بالصواب».

به میر ارم شاه ، پیر چهل گزو هم اطلاق می شود واین به خاطرآن است که طولش چهل گز بوده است.

درون بقعه یک قطعه سنگ بیضی شکل و قابل جا به جا وجود دارد که یک طرف آن نقش زن و مردی که دست هم را گرفته اند حجاری شده و در طرف دیگر تاریخ فوت فردی ذکر شده که ناخوانا است که احتمال داده اند این سنگ از معبد کلات حیدری به این جاآورده باشند و قدمتش به زمان های بسیاردور پیش از اسلام برسد.

بقعه میر ارم شاه دارای امکانات نسبتاً خوبی بوده و اهالی خورموج و توابع به آن اعتقاد کامل دارند ایام پنجشنبه و دیگر ایام به زیارتش می روند و حاجات خود را طلب می کنند.

متاسفانه این ایام یکی از گنبدک های آن درحال خراب شدن است که انتظار می رود مسئولین محترم اداره اوقاف و امور خیریه استان بوشهر تا دیر نشده در این خصوص اقدامات لازم انجام دهند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 توسط عباس فقیه

"خداوندا! مرا تا هنگامی عمر عطا نما که عمرم در فرمانبرداری تو بکار رود .."

                                                                      (صحیفه سجادیه، دعای بیستم، فراز پنجم)(1)

حیات بابرکت امام زین العابدین (علیه السلام)با اموری چون یاری رسانی به مستمندان، ایجاد مجموعه‌های نفیس دعایی و عبادت‌های مداوم آن حضرت، جلوه‌های زیبای اطاعت خداوند را به نمایش گذاشت و ترجمه ی سزاواری برای فراز ذکر شده از صحیفه ی سجادیه گشت. اما از دیگر زیبایی هایی که همچون گوهر در حیات امام چهارم (علیه السلام) می‌درخشد، گریستن مداوم و عزاداری آن بزرگوار بر مصیبت پدر گرامیشان حضرت سید الشهدا (علیه السلام)است.

یکی از خدمتکاران آن بزرگوار اینگونه نقل می‌کند:

"روزی امام سجاد (علیه السلام) به صحرا رفت. من هم به دنبالش رفتم و بدون آنکه متوجه شود، کمی دورتر ایستادم. دیدم سر را بر سنگی خشن گذاشت و مشغول گریه شد و هزار مرتبه ذکری را تکرار کرد. آنگاه درحالی که صورت و محاسن حضرت از اشک تر شده بود، سرش را بلند نمود. من نزدیک رفته و گفتم:‌ای مولای من! آیا هنوز وقت آن نرسیده که اندوهت پایان یابد و از گریه هایت کاسته شود؟"

امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:

"چه می‌گویی؟ یعقوب پیامبر(علیه السلام) با آنکه دوازده پسر داشت، وقتی خدا یکی از آنان را از پیش چشمانش دور ساخت، از غم و غصه موهای سرش سپید و کمرش خم شد و از فرط گریه بینایی اش را از دست داد، در حالی که فرزندش زنده بود. اما من به چشم خود دیدم که پدر و برادر و هفده نفر از افراد خانواده ام بر زمین افتاده و کشته شدند. بنابر این چگونه انتظار داری اندوهم پایان گیرد وگریه هایم کاسته شود؟"

اندوه فراوان و اشک بی پایان امام چهارم(علیه السلام)، تنها نشانگر محبت یک فرزند بر پدرش نیست، بلکه از روی شناخت و معرفت ویژه‌ای است که آن حضرت نسبت به مقام و شخصیت فردی چون امام حسین (علیه السلام)دارد.

اما گاهی ممکن است شوق شرکت در مجالس و عزاداری برای حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)، موجب احساس نوعی غنای معنوی در انسان شود؛ به طوری که شخص، نسبت به جد و جهد در سایر عبادت هایی که در سیره ی ائمه اطهار(علیهم السلام)بدانها تاکید شده است، احساس بی نیازی کند. از این رو توصیفامام صادق (علیه السلام)از چگونگی عزاداری امام سجاد(علیه السلام)بر پدرش شنیدنی است:

"زین العابدین (علیه السلام)در تمام مدت زمان حیات خود بعد از واقعه ی عاشورا، برپدرش می‌گریست. او در طی این مدت، روز‌ها را روزه می‌داشت و شبها را به عبادت می‌پرداخت. چون هنگام افطار می‌شد و برایش آب و غذا می‌آوردند، می‌فرمود: فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را گرسنه و تشنه شهید کردند؛ و پیوسته این سخن را تکرار می‌کرد و اشک می‌ریخت. حال آن بزرگوار همواره برهمین منوال بود تا به خدای عزوجل ملحق شد."

امام سجاد (علیه السلام) به عنوان اولینو اصلی ترین صاحب عزای امام حسین (علیه السلام)، همواره عزاداری بر مصیبت پدر بزرگوارشان را همراه عبادت‌های دیگر از جمله روزه داری و نیایش‌های شبانه مورد توجه قرار می‌دادند. با وجود چنین الگویی که امام چهارم (علیه السلام) در برابر محبان شهید کربلا قرار داده اند، چگونه می‌توان صرف عزاداری برای حضرت امام حسین (علیه السلام)را برای خود کافی دانست و پیروی از سیره ی امام سجاد(علیه السلام) در عبادت وبندگی خداوند را کوچک شمرد؟!

(برگرفته ازکتاب "اللهوفعلی قتلی الطفوف تالیف: سیدابن طاووس(ره)(2)،(به همراه تلخیص و اضافات))

بیست و پنجم محرم الحرام، سالروز شهادت پیشوای محبان و زینت عابدان،امام علی بن الحسین (علیه السلام)

بر تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض می‌نمایم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم دی 1388 توسط عباس فقیه
برای اولین بار در تاریخ تورنتو، یک مقام آموزشی، خواستار تشکیل کلاس ها و مدارس ویژه پسران در این شهر شد.دکتر "کریس اسپنس" مدیر جدید امور آموزشی هیأت مدیره مدارس تورنتو ، هدف از این پیشنهاد خود را بالا بردن قدرت یادگیری پسران و همچنین کم کردن میزان ترک تحصیل بین جوانان اعلام کرد.
به گزارش «ایرانتو»: وی که خود یک ورزشکار بوده ،گفت:" من به دنبال تحرک بخشی به پسرانمان هستم، اما آنچه ما هم اکنون در دور و بر خود می بینیم، تنها توجه به یادگیری آنهاست . با اینحال نمرات آنها نسبت به دختر ها کمتر و کمتر می شود. ما باید با توجه به تمایل بیشتر پسرها به فعالیت های بدنی ، برنامه های جداگانه ای را به همین منظور در کنار امور درسی آنها تدارک ببینیم."
آقای اسپنس از هیأت مدیره خواست، سال تحصیلی آینده، برای اولین بار، یک مدرسه ویژه برای پسرها با عنوان" Male Leadership Academy " از مهدکودک تا سوم دبستان تأسیس و هر سال مقاطع بعدی به آن اضافه شود. ضمن اینکه همه یا اکثر معلمان نیز از بین مردان انتخاب گردد.
وی همچنین پیشنهاد کرد، دست کم 300 کلاس نمونه در سطح شهر متناسب با نیازها و درخواست های پسران تشکیل گردد.
در تورنتو پیش از این کلاس های ویژه برای دخترها و حتی دبیرستان ویژه دختران با مشکلات خاص موجود بوده، اما آقای اسپنس در نظر دارد، مدلی را که وی قبلا در دو مدرسه شهر همیلتون برای پسران باجرا درآورده ، به تورنتو نیز تسری بخشد.
آقای اسپنس در یک اظهار نظر نادر در مورد وضعیت خانواده های کانادایی گفت:" در جامعه ای که جایگاه پدر به عنوان رییس خانواده به فراموشی سپرده شده، معلمان مرد می توانند ، دانش آموزان پسر را از جایگاه پدر، مورد راهنمایی و نصیحت قرار دهند."
وی افزود:"یکی از دیدگاه هایی که درباره موفقیت یا شکست پسرها در دبیرستان مطرح می شود ، همواره این موضوع است که آیا یک مرد بالای سر او بوده است یا خیر ؟ چرا که آنان معتقدند، پسر بدون پدر، همانند جهانگرد بدون نقشه است."
آقای "جان کمپل"رییس هیأت مدیره مدارس تورنتو اظهار امیدواری کرد، طرح های جدید دکتر اسپنس، بتواند با موافقت متولیان امر به تصویب برسد.
اضافه می شود، اختلاط بین دخترها و پسرها، بویژه در مدارس ابتدایی کانادا موجب شده که پسرها برای پرهیز از عواقب مربوط به آسیب وارد کردن به دخترها، در بازی و ورزش های گروهی، همواره تحرک و سرعت خود را کنترل کنند و به همین دلیل نمی توانند، لذت کافی را از ساعت های غیردرسی خود ببرند.

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم دی 1388 توسط عباس فقیه
پاسخ: خرافه به معناي چيزي است كه واقعيت ندارد و ساخته ذهن و فكر انسان است كه پس از پيدايش به آن اهميت مي دهد و براي آن در زندگي خود اثر قائل مي شود. در صورتي كه هيچ گونه تاثيري در زندگي و حقايق هستي ندارد. نظير: فال گيري، سحر و جادو، سعد و نحس برخي از اماكن و امثال آن. با توجه به اين قرآن كتاب درس زندگي است و براي كمال و سعادت بشر نازل شده از اين رو با اموري كه غير واقعي، خيالي و خرافي است مبارزه مي كند به طور نمونه احترام، عبادت و تقديس چوب و سنگ هايي كه به عنوان بت مي شناختند. آنها را محور زندگي و اثر گذار مي دانستند در صورتي كه همه اين امور خرافه است و چون خرافه بود پيامبران با اين گونه امور مبارزه كردند و به مردم اجازه نمي دادند كه معبود خويش را بت ها قرار دهند. روزی که فرزند پیامبر اکرم از دنیا رفت خورشید گرفتگی ایجاد شد ، برخی این خورشید گرفتگی را ناشی از مرگ ابراهیم می دانستند که پیامبر اکرم با آن مخالف کردند و آن را غیر واقعی دانستند فرمودند : خورشید کرفتگی از آیات الهی است و ربطی به مرگ ابراهیم ندارد . شيوه و روش قرآن براي مبارزه با خرافات، تفكر و تعقل است، با توصيه به انديشيدن، تحقيق و بررسي مسايل به واقعيت مي رسد و مي تواند واقع را از خرافه تشخيص دهد البته مقداري نياز به مطالعه و بررسي دارد و تا معيار خرافه از واقعيات تشخيص داده شود از اين رو در هر موضوعي كه احساس خرافه و غير واقعي مي شود بايد با تفكر و بدست آوردن معيار واقعي كه قرآن و سنت ارائه مي دهد بدست آوريم و براي شناخت واقع از غير واقع همان ملاك را معيار قرار دهيم. شايد برخي افراد جن و پري را خرافه بدانند در صورتي كه قرآن امر واقعي مي داند. شايد برخي توسل و ارتباط با ارواح انبيا را خرافه بدانند در صورتي كه با توجه به معيار قرآني و روايي يك واقعيت است. شايد برخي از مادي گراها وجود خدا را به خاطر آن كه ديده نمي شود خرافه بدانند در صورتي كه از نظر قرآن وجود خدا بديهي و روشن است و جاي هيچ گونه شك و ترديدي وجود ندارد. (افي الله شك فاطر السموات و الارض)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم دی 1388 توسط عباس فقیه

وقتى که هدف انسان، مشخص، متعالى و پرجاذبه باشد و او، سراپا شوق و بى تابى براى رسیدن به آن هدف متعالی باشد، در این صورت، مشکلترین مشکلات و شکننده ترین ضربه‌ها و بزرگترین سنگهاى سر راه، به هیچ هم شمرده نمى شود. این چنین شخصی بیگانه با رنج و خستگى، نستوه و پرتوان و خروشان، به سوى آن هدف پیش مى تازد. در نقطه مقابل، آن کس که ایمان و یقین و شور و کشش و کوششى به سوى هدف مشخص نداشته باشد، چشمش سراغ بهانه مى گردد و کاه را کوه مى بیند و یک نابسامانى کوچک را، سدی پولادین مى پندارد و پیاپى به زانو درمى آید ...

روز عاشورا، هنگامى که حسین (علیه السلام)براى پیکار وارد میدان مى شود، جسد یاران مقتول خویش را مى بیند؛ ولى نه از دست دادن فرزندان و برادران عزم او را براى نبرد، سست مى کند، نه مشاهده اجساد یاران شهیدش که نتوانسته است جنازه آنان را از میدان کارزار خارج نماید. در چنین شرایطی، روحیه اى بسیار عالى دارد، عاشقانه مى جنگد، و چهره اش در هاله اى از افروختگى شوق آمیز فرو رفته است.

یکى از حاضران صحنه کربلا که حسین بن على (علیهما السلام) را در آن آخرین ساعت رزم، پس از شهادت یاران و فرزندان، تنها در حال نبرد مشاهده کرده است، با اعجاب و شگفتى از روحیه پرتوان آن حضرت، این گونه یاد مى کند: "به خدا سوگند! من هرگز هیچ انسانی را که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند، قویدل تر، استوارتر، پابرجاتر، با جرأت و با شهامت تر از حسین (علیه السلام) ندیده ام، نه در گذشته و نه پس از آن روز. در حالى که به شدت مجروح بود و هزاران نفر از دشمنان او را محاصره کرده بودند، با همان حال، وقتى با شمشیر به آنان حمله ور مى شد، همچون گله گوسفند، دشمنان فرار کرده، میدان را خالى مى ساختند ... پس از این حمله‌ها و پراکندن مهاجمان، حسین (علیه السلام) به جایگاه خویش برمى گشت و مى گفت :« لاحول و لا قوَّة الاّ بالله العلى العظیم (هیچ تحول و نیرویی نیست مگر از جانب خدای بلندمرتبه بزرگ)»" (1)

 ... تنهایى حسین (علیه السلام) در این دشت پر از دشمن، محسوس است. در قلب سپاه دشمن است و هرلحظه چندین شمشیر و شمشیرزن، مقابل شمشیر اوست.تیر از هر طرف بر حسین (علیه السلام)مى بارد. زهى از کمانى کشیده مى شود و تیرى بر پیشانى قهرمان کربلا مى نشیند. امام با دستش آن را بیرون مى کشد، اما از جاى آن، خون فوران مى زند و بر چهره برافروخته از شوق شهادت او جارى مى گردد.

اکنون، دیگر چشمان خون گرفته اش دشمن را به خوبى نمى بیند. مى خواهد با گوشه لباس، خونها را از چشم و روى خود پاک کند که در همین دم، تیرى بر سینه اش مى نشیند و در قلب او نفوذ مى کند و کانون آن همه مهر و ایمان و مرکز آن همه حماسه و عزت و شرافت، آسیب مى بیند. هر کس، با هر چه که در دست دارد، بر حسین (علیه السلام)ضربتى مى زند و بدین گونه توان او پایان مى یابد و همچون نگینى بر زمین کربلا مى افتد.
اینک، کربلا خونرنگ است و حسین (علیه السلام)، تپیده در خون گرم خویش ... در حالى که آخرین دقایق را مى گذراند، مى گوید:«خدایا! به قضای تو راضیم و جز تو معبودى نمى شناسم.»(2) چهره اش از التهاب عشق الهى، در آستانه شهادت، درخشش خاصى دارد. هلال بن نافع، که در کنار عمر سعد ایستاده است، وقتى خبر بر زمین افتادن وی را مى شنود، خود را به کنار او مى رساند. منظره اى را که مى بیند، این گونه ترسیم مى کند: «حسین (علیه السلام) را دیدم که جان مى داد، به خدا قسم، هرگز کشته به خون آغشته اى را چون حسین بن على (علیهما السلام)، زیباروى و جذاب و درخشنده ندیده ام! درخشش سیمایش و شکوه جمال او - در آن لحظه – مرا چنان به خود مشغول داشت که از فکر کشته شدن او غافل شدم!»(3)

حسین (علیه السلام) چشمان خون گرفته اش را به آسمان مى دوزد و در واپسین دم، با آفریدگار خویش، راز و نیاز مى کند. و پس از چند لحظه ... خاموش مى شود و این قلب تپنده از حرکت بازمى ایستد و همه چیز آغاز مى گردد. حسین -سید شهیدان- فقط روز ولادت دارد؛ چرا که او هرگز نمرده است. شهادت هم میلاد سرخ است. در کربلا هرگز چیزى تمام نمى شود. این پایانى است براى آغازى دیگر ...

  (برگرفته از کتاب " خون خدا، گزارشى از عاشوراى سال 61 هجرى تالیف: حجة الإسلام جواد محدثی)

                        عاشورای حسینی، سالروز شهادت پیشوای آزادگان و سالارشهیدان،

امام حسین بن علی(علیه السلام)و یاران باوفایش تسلیت باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم دی 1388 توسط عباس فقیه
در عکس زیر، به تفاوتی که در خرید کردن خانم‌ها و آقایان وجود دارد اشاره شده است!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط عباس فقیه

ابوحمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: "حضرت آدم (علیه السلام) به هابیل و قابیل فرمان داد تا (برای خداوند) یک قربانى(1) نمایند. هابیل دام دار بود و قابیل کشاورز؛ هابیل یکی از بهترین میش هایش را به قربانگاه آورد و قابیل از بدترین قسمت زراعتش یک خوشه را انتخاب کرد. قربانى هابیل قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد(2) و خداوند داستان آن دو را در قرآن آورده است که :

«و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى که هر کدام، کارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از یکى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد ..»(3)

 ... سپس ابلیس، به قابیل گفت که: قربانی هابیل قبول شد و قربانی تو قبول نشد؛ اگر او را زنده بگذارى، در آینده فرزندان او به فرزندان تو فخر فروشی می‌کنند. پس قابیل او را کشت.

هنگامی که قابیل نزد حضرت آدم (علیه السلام) بر گشت، حضرت آدم (علیه السلام) از او پرسید: هابیل کجا است؟ و قابیل در جواب گفت: من نمیدانم! تو مرا برای نگهداری او که نفرستاده بودى!

حضرت آدم (علیه السلام) به جستجوى هابیل رفت و جنازه اش را پیدا کرد... و چهل شب برای هابیل گریه نمود. سپس از پروردگار خواست که یک پسر به او عطا کند و دعای حضرت آدم (علیه السلام) مستجاب شد و پسرى براى او زائیده شد و او را هبة اللَّه (هدیه ی خداوند‏) نامید.

حضرت آدم (علیه السلام) او را بسیار دوست می‌داشت و چون دوره نبوت ایشان به پایان رسید و روزگارش تمام شد، خداى تعالى به او وحى کرد که اى آدم! نبوت تو گذشت و روزگارت تمام شد. اکنون علمى که پیش توست با ایمان، اسم اکبر و میراث نبوت باید در فرزندان آینده تو بماند. آنها را به پسرت هبة اللَّه بده ...(4)

هنگامیکه هبة الله(علیه السلام)، آدم (علیه السلام) را دفن کرد، قابیل نزد او آمد و گفت: من دیدم که آدم علمش را به تو سپرد و به من نداد و این همان علمى بود که هابیل برادرت با آن دعا کرد و قربانیش قبول شد، من او را کشتم تا براى او فرزندانی به دنیا نیایند که بر فرزندان من فخر بفروشند و بگویند ما فرزندان آن کسى هستیم که قربانیش قبول شد و شما فرزندان آن کسى هستید که قربانیش قبول نشد…"

سرگذشت فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) حاوی درسهای بزرگی برای زندگی امروز ماست. معمولا در زندگی روزمره ی خودمان بسیار پیش می‌آید که مجبور می‌شویم داشته هائی را فدای سرمایه‌های با ارزش ترمان کنیم، اما گاهی که در روزمرگی خودمان غرق می‌شویم، این سرمایه‌های ارزشمندمان را فراموش می‌کنیم. زمانی بهترین وقت و سرمایه ی ما، مخصوص محبوبمان بود، اما امروز یا محبوبمان را عوض کرده ایم یا ارزش هایمان را ..


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388 توسط عباس فقیه
خاطرات سرداران دفاع مقدس نشان مي‌دهد در دوران اين حماسه، فرزندان برخي مقامات ارشد نظام نيز در مقطع عمليات‌ها ياريگر رزمندگان اسلام بوده‌اند.

 خرداد ماه گذشته حجت‌الاسلام‌ سيدحسن خميني به روايت حضور خود در جبهه و برخورد عاطفي امام خميني(ره) با وي پرداخت. اما اين موضوع درباره سيدمجتبي خامنه‌اي و مهدي هاشمي، فرزندان رئيس‌جمهور و رئيس مجلس وقت نيز مصداق داشته و جالب آن‌كه در مقاطعي اين دو تن همرزم يكديگر بوده‌اند.

وبلاگ «مجادله» با نگاهي ريزبينانه به اين موضوع پرداخته و خاطرات دو تن از فرماندهان جنگ را به اين شرح به نقل از كتاب «خورشيد در جبهه» روايت مي‌كند:

سردار علي فضلي:
توفيقي بود که مدتي را در لشگر سيدالشهدا محضر برادر بسيار بزرگوارم آقا «سيد مجتبي» بوديم. ايشان مقطعي را که در لشگر سيدالشهدا بودند به من توصيه کردند که من را به عنوان آقاي حسيني خطاب کنيد، چون ما براي اداي تکليف و براي انجام وظيفه به اين جا آمده‌ايم نه براي نام و عنوان و فخر فروشي. در مقطعي که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند «آقا مصطفي» (فرزند ديگر آيت‌الله خامنه‌اي) در جبهه حضور داشتند، مخصوصا در توپخانه 15 خرداد و در يگان‌هاي ديگر بودند. حضورشان در لشگر 10 در سال 66 و در هنگام عمليات «بيت‌المقدس 2»، «بيت‌المقدس 4» و «والفجر 10» بود. آن مقطعي را که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند ما در «ماووت» مستقر بوديم. ويژگي‌هاي زيادي ما از ايشان در آن مدت ديديم، توقعشان همانند يا کمتر از توقعاتي بود که ساير رزمندگان داشتند، هيچ گاه نديدم چيزي بيشتر از ديگر رزمندگان بخواهد و يا حتي اشاره‌اي بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعي بر اين داشتند که در جاهايي که امکان خطر بيشتري هست حضور داشته باشند و در مکان‌هاي امن تعيين شده نباشند. رفت و آمد و سرکشي به خط مقدم را هميشه جزو‌ مبناها و ملاک خودشان قرار مي‌دادند، به موقع با بچه‌ها شوخي و مزاح هم مي‌کردند، در مورد اقامه نماز يک ويژگي خاصي داشت، سعي داشت هنگامي که جماعت نبود نماز خود را در جاهاي خلوت و تاريک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهاي زيادي داشتيم، اما ايشان براي نماز و راز و نياز، چادرهاي پرت و دور را انتخاب مي‌کرد. اين حالت در طول مدتي که ايشان در لشگر بودند تکرار مي‌شد و کار يک بار و دو بار نبود.

بزرگواري خاصي در ايشان بود؛ مثلا يادم مي‌آيد قرار شد ما براي دو هفته‌اي به سمت دشت پاريزي عراق برويم. جلسه‌اي گذاشتيم و به آقا مجتبي گفتيم بين شما و آقاي مهدي هاشمي فرزند آقاي هاشمي رفسنجاني يکي از شما مي‌توانيد بياييد، چون مسئوليت ما خيلي سنگين است و مشکل مي‌شود، ممکن است دو سه هفته‌اي سفر ما طول بکشد و حوادث خطرناکي پيش رو داريم و احتمال برخورد با گروهکها و با ارتش عراق خيلي زياد است، بنابراين هر دوي شما مصلحت نيست بياييد، ما يک کدامتان را مي‌بريم. هر دو شديداً مايل بودند که همراه ما باشند ولي از روي اطاعت پذيري گفتند: هر چه که تکليف ما هست بگوييد ما همان را انجام مي‌دهيم. ما از ايشان خواهش کرديم که شما نياييد و فقط آقاي مهدي هاشمي را مي‌بريم، سيد مجتبي ماند. ما رفتيم و پس از چند روز به سمت منطقه «والفجر 10» برگشتيم.به جهت حضور فرزندان مقامات مملکتي يک صفا و روحيه مضاعفي را در بين رزمندگان به وجود آورده بود.

سردار شهید نورعلي شوشتري:
فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيت‌المقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند. آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب مي‌مانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها مي‌رفت لذا بچه‌هايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند. من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من مي‌خواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچه‌ها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند مي‌آيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند. روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفته‌اند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام مي‌شود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفته‌اند.

نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيق‌ترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچه‌هاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند. در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار مي‌کردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني مي‌شدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر مي‌شد. من خودم از بچه‌هاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که مي‌گفتند ما فکر مي‌کرديم فقط ما هستيم ولي وقتي مي‌بينيم پسر رئيس‌جمهور و ديگر مقام‌هاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد مي‌کنند، روحيه مي‌گيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر مي‌دانيم.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388 توسط عباس فقیه
امروز ۸آذر۱۳۸۸ دومین سال تولد وبلاگ من با نام نگاه متفاوت من است. نمی دانم با نگاهی متفاوت به مسائل پیرامونی خود نگریستم یا نه اما این را میدانم که کشکول بود.هرچند بعض دوستان میگفتند که نگاهم کاملا عادی است و بهیچوجه متفاوت نبوده است. اما با تمام این اوصاف خدا را شاکرم که در این مدت یاریگرم بود تا این اندک بضاعت را هرچند بسیار ناچیز بود به دوستانم تقدیم کنم.

در آغاز سومین سال تولد ملتمسانه از دوستان و همراهان خود میخواهم که با نظرات و انتقادات خود در ادامه راه یاریگرم باشند.

به امیدپیروزی و سربلندی همه دوستان و همراهان که خالصانه دوستشان دارم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آذر 1388 توسط عباس فقیه

عید قُربان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند.

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید می‌دانند.

همچنین در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.

ریشه عید قربان

عيد قربان ريشه در دوران قبل از تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين سنت در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر می‌روند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌فرستد.

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط عباس فقیه
 

عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط عباس فقیه

عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)
فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه? هو التَّوابُ الرّحيمْ
آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن به سوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.
طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟
ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوي او بازگرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك
جز تو خدايي نيست لا الهَ الاّ اَنْتْ
كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي
به گناه خود اعتراف مي كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي
تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ
آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط عباس فقیه

عرفه آمد ومن هنوزدرکوچه پس کوچه های تنگ وتاریک دلم سرگردانم....هنوز دلتنگم و هنوز غریب....

 امسال هم عرفه، اجازه ندادند عرفات باشم....نتوانستم  همنفس با فرشتگان و همصدا با مولایم  در بهترین سرزمین"عرفات" نیایش کنم...

عرفه روز دعاست.خداخودبه دعا امر فرمودند  وبه اجابت ،ضمانت.

چه دعایی باید کرد؟چه گفت؟چه خواست؟!!

نمی دانم...

واقعا نمی دانم...

خدایا اگر نبود پدرونبودنمازهای او، من اصلا نمازخوان می شدم؟!!

 اگر  اشکهای او درمصیبت سیدالشهداءنبود،من کجا سینه زن می شدم؟!!!

اگر درخلوت دررثای فرزند شهیدش ، روضه علی اکبر نمی خواند؛ من چگونه عاشورا رامی فهمیدم؟ !!

اگر......

اگرمادرم هر روز با خدا خلوت نمی کرد و قرآن نمی خواند ،من کجا قرآن خوان می شدم؟

اگر بغض مادردر مظلومیت ائمه نمی شکست ، من کجا معنی پاکی و معصومیت را می فهمیدم؟!! 

اگرنبود شاخه های استجابت قنوت مادرم،من کجا به هر آنچه می خواستم ،می رسیدم؟!!

اگر...

بار الها،خواسته های دلم به وسعت عالم و آدم است،امااز تو می خواهم آگاهی ،عشق ، نیاز ومبارزه راکه فلسفه نیایش های زیباترین روح پرستنده"حضرت سجاد (ع)"است، از من نگیری ...

خدایا بر محمد و آلش درود و رحمت فرست...

خدایا در این روز شریف که خود براستجابت دعا ضمانت کردی، پدرم را قرین رحمت خاصه ی خویش قرارده 

خدایا مادرم را در پناه الطافت،آرامشی عطا فرما که شاهد به بار نشستن میوه های زندگی اش باشد...

خدایا،حتی برای لحظه ای مرا به خودم وا مگذار ، مرا و دوستان ما را ببخش و بیامرز...

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط عباس فقیه

بیست سال پیش، شب 9 نوامبر و نخستین ساعات بامداد 10 نوامبر سال 1989میلادی یک شب فراموش نشدنی بود. شبی که خاطره آن را همه شاهدان همواره به یاد خواهند داشت. واقعه‌ای که نماد شکست کمونیزم قلمداد می‌شود. در آن شب سراسر جهان از طریق تلویزیون ها شاهد جوانان آلمان شرقی و آلمان غربی بود که دیوار برلین "دیوار شرم" که از 13 اوت سال 1961میلادی برلین را به دو بخش تقسیم کرده بود، را سرنگون کردند. این اقدام جوانان، رهبران دو آلمان که انتظار نداشتند تحولات چنین سیر شتابانی را بیابند، غافلگیر کرد.
پایه های قدرت رژیم کمونیستی آلمان شرقی به لرزه درآمد. اریش هونکر، رهبر آلمان شرقی قدرت را به اگون کرنتس واگذار کرد اما دیگر هیچ چیز نمی توانست مانع تحول تاریخ شود. در روز 7 نوامبر، تظاهرات یک میلیون نفر در شهر برلین شرقی موجب استعفای دستجمعی دولت کمونیستی آلمان شرقی شد. در شب 9 نوامبر، هزاران نفر از مردم برلین شرقی در کنار دیوار تجمع کرده و یک به یک پست های مرزی را گشودند. گاردهای مرزی مخوف آلمان شرقی که در دوره ای نزدیک به 30 سال 239 نفر که تلاش می کردند از دیوار عبور کنند را به قتل رسانده بودند، این بار دست به سلاح هایشان نزدند. آنها درک کرده بودند که زمان قدرتشان به سر آمده است.
سقوط دیوار برلین با 3 متر و 60 سانتیمتر ارتفاع ، 160 کیلومتر طول و 300 برج نگهبانی مسلح به مسلسل های سنگین به 50 سال جدایی میان 2 بخش آلمان خاتمه داد. هزاران خانواده که از سال 1949 میلادی در دو بخش آلمان دور از یکدیگر زندگی می کردند و به ویژه پس از سال 1961 میلادی کاملا از یکدیگر جدا شده بودند، دوباره یکدیگر را بازیافتند. سقوط دیوار برلین موجب شد تا شب 9 نوامبر به یک شب فراموش نشدنی تاریخ تبدیل شود و هر ساله در چنین شبی سراسر آلمان جشنی به یادماندنی را رقم بزند. با سقوط "دیوار شرم" بار دیگر کشور و ملت آلمان وحدت خود را بازیافت. این جبر تاریخ بود و هیچ چیز نمی توانست مانع آن شود.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط عباس فقیه
درباره وبلاگ
نگاه متفاوت من کشکولی است که از هردری سخن می گوید.هرچند مشغله فراوان مانع از این است که بروز باشدولی برگ سبزیست تحفه درویش.
حديث نور
آرشيو مطالب


Blog Skin